♥عشق من بخند و آروممـ کن ♥

خب از کجا شروع کنم بگم از این شیطون بالا 

امروز 23  اذر93 وروجک من 19 ماهه شد وووچرا اینا هی روز به روز خوردنی تر میشن خدا 

پر انرژی ، باهوش ، شیطون ، جیگر ، با نمک صفاتیه که این روزا دختر من داره 

النای من ماشالا خوب شروع کرده به حرف زدن 

مامان و بابا که از دهنش نمیفته ، مامان گفتنش قلب رو از جاش میکنه ، بعضی وقتا هم از رو شیطونی صدام میزنه که حاضرم قورتش بدم 

و اما بابا گفتنش یعنی هر وقت با هم میریم بیرون باباش از ماشین پیاده میشه سریع یاد گرفته شیشه ماشین رئ میاره پایین و باباش رو صدا میزنه اینقدر صدا میزنه تا بالاخره باباش بیاد.

عاشق دوغه و ماست تلفظش هم میتونه تقریبا ماست =ما   دوغ = دو

عاشق نون خوردنه  کلمه نون هم به راحتی میگه

عمه 

اجون =آقاجون

اله :خاله

آبا : رنگ آبی 

اَبا : اسباب بازی

امین : تهمین =تهمینه

آنا (دختر حخواهرم )

انو : انگور 

ایدا : اسم عروسکشه که اینو درست میگه 

ما : مامان بزرگ 

پول / بهش میگم بابا میره سرکار چی بیاره برامون میگه : پول خخخخ

الاغ

طوطی

الو

بشین 

بریم 

شیطون و بازیگوش و اصلن یه جا نمیوتنه بشینه و ما همش باید دنبالش باشیم 

یه هفته ست دیگه میزاریمش تو تختش و ما میخوابیم اونم که میبینه ما چشامون بستست بعد از یه کم نق نق کردن میخوابه ، سرویس خوابش رو که  گرفتم برا اتاقش ایشالا جداش میکنم 

دو هفته ست شروع کرده به جیغ کشیدن وقتی چیزی رو میخواد البته تو بازی کردن فقط که اونم تو همسن و سالاش فکر کنم طبیعی باشه فقط باید صبر کنم تا این مرحله هم بگذره

عاشق اهنگ های عمو پورنگه و اهنگ های خاله ستاره و هر چی اهنگه تصویریه

بهش میگم کی از همه خوشگلتره میگه من من 

بهش میگم کی از همه شیطون تره میگه من من 

عاشق موبایلمه خودش روشنش میکنه و عکسا رو براش میارم خودش هی رد میکنه با انگشتاش

هر جای خونه نشسته باشیم سریع دستاشو باز میکنه و میبره میاد بغلمو و بوسم میکنه / منو بیشتر از همه بوس میکنه 

 شبا موقع خواب باید حتما بوسم کنه 

وزنش :تا الان 11 کیلو که اصلن راضی نیستم قدش 81 

متاسفانه پستونک رو دوباره از سر گرفته /اخه پسرعموش چند روز مهمونمون بود همسنشه و اونم پستونکیه اینم دوباره جیغ داد و منم دلم براش سوخت دادم بهش

جهت ثبت خاطرات بود میدونم دیگه اینجا سوت و کور شده ;\

شدیدا لجباز و جیغ جیغوووو که مقتضای سنشه و داریم میگذرونیم 

 

 

 

 

موضوع مطلب :
♥گلــــــــی ♥|دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393|14:2|

از اخرین باری که نوشتم  دوماهی میگذره 

از یازدماهگی به بعد چیزی از خاطرات النا ثبت نشده 

از کجا شروع کنیم : 

از اولین قدم های النا بگم توی 11 ماه 17 روزگی قبل از تولدش خیلی مصر بود به تنهایی راه بره و قدم برداره و با اینکه زیاد میفتاد ولی دست از تلاش برنداشت بالاخره موفق شد راه بره قربقونش برم

از بدو بدوهای تولئدش بگم که تصمیم داشتیم تم زنبوری براش بگیریم خدا رو شکر عالی برگزار شد و خستگیمون از بین رفت . 25 اردیبهشت روز پنج شنبه تولدش رو گرفتیم 

از حرف زدناش که ببعی گفتنش دیوونمون کرده اینقدر که باحال میگه ببعی به همه عروسگها میگه ببعی ولی ببعیا رو هم میشناسه خوب 

و اینکه بابا گفتن از دهنش نمیفته توی هیچ حالتی ، مخصوصا موقع خواب برای فرار از خواب همش بابا بابا میگه و بابا هم در جوابش هی میگه جانم جانم تا این شروعی بشه برا بیدار موندنش 

و اینکه بالاخره روزیم رسید که ماما بگه اوی جانممممممم

توی یکساله 20 روزگی اولین ماما گفتنش رو شروع کرد (10 خرداد 93) 

"نمونه مکالمات این روزای من و النا" 

وقت النا یه کار اشتباهی انجام میده 

من :

النا : ماما

من :

النا : ماما

من :

النا : ماما

من :

النای یکساله من واکسن یکسالگیش رو زد و وزنش توی یکسالگی 9800 بود

النای 13 ماهه من در حال حاضر 4 تا مرورادید بالا داره 4 تا هم پایین (9اردیبهشت دندون بالایی سمت راست /  28 اردیبهشت دوتا دندون بالا و پایین دراروده /)

دختر سیزده ماهه من عاشق نون و از میوه ها گیلاس و انگور و موز 

متاسفانه دخترک من عاشق پستونکشه :( 

عاشق دس دسی و اهنگ و رقص / مخصوصا اهنگهای جام جهانی 

عاشق بابابزرگها 

دخترک من امروز 13 ماه 18 روزشه با وزن 10 کیلو 

 

 

 

 

موضوع مطلب :
♥گلــــــــی ♥|چهارشنبه یازدهم تیر 1393|16:31|

این فرشته خوشگل من با اومدنش امسال به من لقب مادر رو داد امیدوارم لایق مادر بودن باشم (اولین سالیه که از دخترکم کادو میگیرم)


وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین


موضوع مطلب :
♥گلــــــــی ♥|یکشنبه سی و یکم فروردین 1393|14:2|

و 11 ماهگی النا:

اولین عید نوروزی دخترم و اولین مسافرت نوروزیش به شیراز در سال 93

7 فروردین دوتا مروارید بالای النا هم دراومد /

12 فروردین گوشاشو سوراخ کردیم  و8 روز یعدش گوشواره کفشدوزکیشو تو گوشش کردیم / مبارکت باشه عزیزم

تا امروز این کلمات رو مبگه بابا ماما عمه اب ، البته خبلی واضح نمیگه 

دستشو دراز مبکنه و یه جیزی میخواد بهمون بده مبگه ب ب یعنی بیا 

و متاسفانه عاشق پستونکه / تا الان 5 تا پستونک خریدیم هر وقت میریم بازار گمش میکنه =D

وایستگی شدید به من داره 

از اول 12 ماهگی هم وعده های شیرشو کمتر کردیم و بهش غذا میدیم / شیر پاستوریزه هم  روزی به وعده میدم 

و اما 22 فروردین هم عقد عمه اخریش وو کوچیکه بود که خیلی دوس داشتی و همش تو دست زدن بودی پ

و در اخر که باور نمیکنم این وروجکی که الان این همه شیطون شده همون فسقلیه که سال پیش هین موقع ها بود که میخواست دنیا بیاد /

11 ماهگیت مبارک گل من 

موضوع مطلب :
♥گلــــــــی ♥|سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393|0:37|