♥عشق من بخند و آروممـ کن ♥

از اخرین باری که نوشتم  دوماهی میگذره 

از یازدماهگی به بعد چیزی از خاطرات النا ثبت نشده 

از کجا شروع کنیم : 

از اولین قدم های النا بگم توی 11 ماه 17 روزگی قبل از تولدش خیلی مصر بود به تنهایی راه بره و قدم برداره و با اینکه زیاد میفتاد ولی دست از تلاش برنداشت بالاخره موفق شد راه بره قربقونش برم

از بدو بدوهای تولئدش بگم که تصمیم داشتیم تم زنبوری براش بگیریم خدا رو شکر عالی برگزار شد و خستگیمون از بین رفت . 25 اردیبهشت روز پنج شنبه تولدش رو گرفتیم 

از حرف زدناش که ببعی گفتنش دیوونمون کرده اینقدر که باحال میگه ببعی به همه عروسگها میگه ببعی ولی ببعیا رو هم میشناسه خوب 

و اینکه بابا گفتن از دهنش نمیفته توی هیچ حالتی ، مخصوصا موقع خواب برای فرار از خواب همش بابا بابا میگه و بابا هم در جوابش هی میگه جانم جانم تا این شروعی بشه برا بیدار موندنش 

و اینکه بالاخره روزیم رسید که ماما بگه اوی جانممممممم

توی یکساله 20 روزگی اولین ماما گفتنش رو شروع کرد (10 خرداد 93) 

"نمونه مکالمات این روزای من و النا" 

وقت النا یه کار اشتباهی انجام میده 

من :

النا : ماما

من :

النا : ماما

من :

النا : ماما

من :

النای یکساله من واکسن یکسالگیش رو زد و وزنش توی یکسالگی 9800 بود

النای 13 ماهه من در حال حاضر 4 تا مرورادید بالا داره 4 تا هم پایین (9اردیبهشت دندون بالایی سمت راست /  28 اردیبهشت دوتا دندون بالا و پایین دراروده /)

دختر سیزده ماهه من عاشق نون و از میوه ها گیلاس و انگور و موز 

متاسفانه دخترک من عاشق پستونکشه :( 

عاشق دس دسی و اهنگ و رقص / مخصوصا اهنگهای جام جهانی 

عاشق بابابزرگها 

دخترک من امروز 13 ماه 18 روزشه با وزن 10 کیلو 

 

 

 

 

موضوع مطلب :
♥گلــــــــی ♥|چهارشنبه یازدهم تیر 1393|16:31|

این فرشته خوشگل من با اومدنش امسال به من لقب مادر رو داد امیدوارم لایق مادر بودن باشم (اولین سالیه که از دخترکم کادو میگیرم)


وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین


موضوع مطلب :
♥گلــــــــی ♥|یکشنبه سی و یکم فروردین 1393|14:2|

و 11 ماهگی النا:

اولین عید نوروزی دخترم و اولین مسافرت نوروزیش به شیراز در سال 93

7 فروردین دوتا مروارید بالای النا هم دراومد /

12 فروردین گوشاشو سوراخ کردیم  و8 روز یعدش گوشواره کفشدوزکیشو تو گوشش کردیم / مبارکت باشه عزیزم

تا امروز این کلمات رو مبگه بابا ماما عمه اب ، البته خبلی واضح نمیگه 

دستشو دراز مبکنه و یه جیزی میخواد بهمون بده مبگه ب ب یعنی بیا 

و متاسفانه عاشق پستونکه / تا الان 5 تا پستونک خریدیم هر وقت میریم بازار گمش میکنه =D

وایستگی شدید به من داره 

از اول 12 ماهگی هم وعده های شیرشو کمتر کردیم و بهش غذا میدیم / شیر پاستوریزه هم  روزی به وعده میدم 

و اما 22 فروردین هم عقد عمه اخریش وو کوچیکه بود که خیلی دوس داشتی و همش تو دست زدن بودی پ

و در اخر که باور نمیکنم این وروجکی که الان این همه شیطون شده همون فسقلیه که سال پیش هین موقع ها بود که میخواست دنیا بیاد /

11 ماهگیت مبارک گل من 

موضوع مطلب :
♥گلــــــــی ♥|سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393|0:37|

23 اسفند 92 / 10 ماهگیی النای من 


11 اسفند چهارمین سالگرد ازدواجمون رو کنار وروجک شیطمونمون جشن گرفتیم / کادوی همسری و دخترم به من گوشواره ای بود که دوس داشتم ...

و اما کارهایی جدید النا توی ده ماهگی 

هر کدوم از وسابلشو به ایم میشناسه وقتی میگم توپ به توپش نگاه میکنه ، وقتی میگم بریم تاب تاب بازی سریع شروع میکنه به دس دسی و میره طرف تابش که بذارمش تو تابش / هر وقتم خیلی اذیتم میکنه تنبیه اش اینه که بره توی تابش بشینه =D

عاشق اهنگ بزن برقصان چاووشی هس مثل باباش ، تا صداشو میشنوه شروع میکنه بهع دست زردن 

عاشق پرتقال و سرلاک و سوپ . ماست  و زره تخم مرغ

و موز رو اصلن دوس نداره :(

عاشق خاله کوچیکشه و هر وقت میرم خونه مامانم همش دنبال اونه و در حال گریه برای خاله ش 

این دختر من هی به کم وزن اضاف میکنه هی مریض میشه وزنش همش رو 8/5 مونده / حالا هم که قراره دو تا مروارید یالاییش دربیاد چند هته ست خواب نداره عزیز دلم 

متاسفانه دیگه شیر من تموم شده و النا تا 9 ماه نیمی بیشتر شیر مادر نخورد  خیبی ناراحت شدم ولی چه میشه کرد .

و اما از موقعی که دوباره لثه هاش شروع کرده به درد دوباره عاشق پستونک شده و بدون اون خواب نمیره تا یه هفته هم مقاومت کردم برای ندادنش ولی دیگه بیخوابیام زیاد شده بود منم دادم بهش دیگه هر چی بادا بادا 

و باورمون نمیشه دوماه دیگه وروجک خونه ما همون فسقلی دیروزمون قراره بکساله بشه 

و عیدی ما به دخترمون نیم ست کفشدوزک بود / البته انگشترشو نگرفتمم چون نیازی نبود الان برا انگشتر 

وزنش هم همون 8/500 

وزن خودمم بعد از 10 ماه 61 کیلو هس که دیگه چون شیر نمیدم افتادم رو دور رژیم گرفتن که 3 کیلو کم کنم برسم به 58 / وزن قبل بارداریم 

میدونم هیشکی اینجا رو نمیخونه ولی چیکار کنم من مینویسم / دوستون دارم 

موضوع مطلب :
♥گلــــــــی ♥|پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392|16:45|